تو را می خوانم
برای دل خودمان
مرگ مانند غروب خورشید است. وقتی که خورشید در اینجا غروب می کند در جایی دیگ نیز طلوع می کند و در واقع خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. به همین ترتیب مرگ فقط یک توهم و مانند خواب است. آنچه در این دنیا مرگ تلقّی می شود در دنیای دیگر نیز تولد است، پس زندگی نهایتی ندارد. 
آقای دکتر محسن رضایی
سلام سردار
شنیدهام چند وقتی است علیهِ آقای هاشمی رفسنجانی و آقایان موسوی و کروبی مصاحبه میکنید. شنیدهام در مصاحبهای که با وبسایتِ خودتان انجام دادهاید، موسوی و کروبی را با جبههی ملی مقایسه کردهاید و گفتهاید اینها دچار ارتداد شدهاند. عجب؟ حتما میدانید که حکمِ ارتداد در دینِ اسلام چیست! اگر نمیدانید بپرسید. شنیدهام در برنامهی دیروز امروز فردا از این که هاشمی، رهبر را تنها بگذارد احساس نگرانی کردهاید. عجب! خودتان هستید سردار؟ آیا همین شما نبودید که رهبر مملکت را که الان سنگش را به سینهتان میزنید تنها گذاشتهاید؟ همین شما نبودید که بعدِ ۹ دی به رهبر مملکت نامه نوشتید و گفتید میرحسین بچهی خوبی است؟ همین شما نبودید که مسالهی حکمیت را مطرح کردید؟
ای آقا عجب دنیایی است. حالا اینها شدهاند فتنهگر. برادر! دیر شده است. موضعگیری در این شرایط را نمیگویند بصیرت. از شما بعید بود که یارِ انقلاب و استوانهی نظام را تنها بگذارید!!
آقای دکتر رضایی
شما همان کسی هستید که فردای انتخابات گفتهاید که تقلب شده است و نمایندهی شما خواهان ابطالِ انتخابات شده است. این در حالی بود که شما کمتر از ۲ درصد آرا را به دست آورده بودید و فاصلهی شما با نفر اول ۲۳.۸ میلیون رای بود. عجب. من آن موقع به حاجی میرحسین حق میدادم که معترض باشد، چون نفر دوم بود و نفر دوم حق داشت اعتراض کند و حتی بگوید تقلب شده است. اما شما که آرایتان قابلِ صرفنظر کردن بود چطور چنین ادعایی کردهاید؟
من شما را آدمِ خوبی میدانم، اما به شدت از این تاکتیکتان منزجر هستم. از این که به موسوی میگویید فتنهگر و خواهانِ محاکمهی آنان هستید.
این وسط گوشتِ قربانی آقای خامنهای است. که مواضعش در روز اول با امروز فرقی نکرده. نه تند بود و نه کند. واقعا بگذریم.
آقای دکتر خباز عزیز
انتظار نداشتم دوستان خودتان را تنها بگذارید. خیانت رسم زشتی است. شما که عضو مرکزی ستاد انتخاباتی کروبی بودید در نطقتان در مجلس ۲۶ بهمن، شیخ اصلاحات و آقای موسوی را فتنهگر نامیدید و از آنها اعلام برائت کردید. گفتید که پیروِ آقای خامنهای هستید.
عجب رسم زشتی دارد سیاستِ شما آقای خباز!
عجب رسمِ پلیدی دارد. این سیاستِ تابعِ باد، حالِ آدم را بهم میزند. شما تغییر نکردهاید و نگفتهاید خطتان تغییر کرده است، فقط اعلام کردهاید که جهتتان را عوض کردهاید. دارم بالا میآورم از این سیاستِ زشتِ شما. حالم بهم خورد وقتی اصلاحطلبان، بخوانید منفعتطلبانِ مجلس، آقای موسوی را تنها گذاشتند.
بیشتر از این چوپ توی این نامردی نزنم بهتر است.
آقای مهندس موسوی
درود به شرفت. تو از جهاتی از خیلی از این سیاستمدارانِ مجلسی و غیره بهتری. تو پای حرفت میایستی. عقیدهات را به اوضاع نمیفروشی. فقط بازی را بلد نیستی. اگر بلد بودی، الان هم حرفت را میزدی و هم محبوب بودی و یا دستِ کم منفورِ عدهای نمیشدی. همان طور که طرفدارانِ اغتشاشگر و رادیکالت شعاری علیهِ احمدینژاد ندادهاند، تو هم میتوانستی طوری برخورد کنی که طرفدارانِ حتی رادیکالِ حکومت به تو فحش ندهند.
میرحسین عزیز
تو از خاتمی هم بهتری. خاتمی هم تو را تنها گذاشته است. خاتمی هم دورت زد. خاتمی هم زیر پایت را خالی کرد. برای این که زنده بماند. برای این که بتواند نفس بکشد. ولی تو شرف و آبرویت را کفِ دستت گذاشتهای تا از آنچه بدان باور داری دفاع کنی. این ایستادهگی ارزش دارد. درست است هنوز سیاستمدارِ خوبی نشدهای، اما واقعا بیهراسی.
آقای موسوی
من تا به حال به تو فتنهگر و منافق نگفتهام. از این به بعد هم سعی میکنم نگویم. فتنهگر و منافق آن کسی است که مثلِ زیر شلواری ایدئولوژیاش را عوض میکند. خوشم آمد که تابع باد نبودی و نیستی. هنوز هم بیانیه میدهی و از امام و آرمانهایش میگویی... عجب استقامتی!
میرحسین جان
تو از بیگانگان و اقتدارگریان و راستیهای ننال، که با تو هر چه کرد آن آشنا کرد. این آشنایان منافق. آشنایانی که برای حفظ موقعیتِ خفتبارِ سیاسیشان تو را فروختند. خباز و دیگرانی که به پوستِ خیاری فروختند. این همه از تو پول و اعتبار گرفتند که برایت تبلیغ کنند و حامیات باشند، ولی منافعشان را به عقایدشان ترجیح دادند.
میرحسین آقا
این دوستانِ شما دستِ کم میتوانستند سکوت کنند. ولی چه فایده که انتخاباتِ مجلس نزدیک است و حمایت از تو و یا سکوت دردی را دوا نمیکند. کما این که مطمئن باش این موضعگیریهای ظاهریشان نجاتشان نمیدهد.
مهندس میرحسین
این ماندهگاری روی عقیدهات همانند محمود احمدینژاد است. وقتی همهی جریانهای حامی و همسو با دولت مانندِ سرلشکر فیروزآبادی و طائب و خیلیهای دیگر به او فشار آوردند که دست از سر مشایی بردارد، باز هم احمدینژاد دوستش را نفروخت و از او حمایت کرد. او حاضر شد اصلیترین حامیانش را از دست بدهد ولی دوستش و حرفش را نفروشد.
پانوشت:
باید بگویم به نظرم خطِ اصیل انقلاب در نظراتِ موسوی و برخی عقایدِ احمدینژاد نیست.
این نوشته در موردِ درستی و یا نادرستی عقاید آقای موسوی و احمدینژاد نیست.
بلکه تکریمی بود از ایستادهگی روی مواضع. این آدمها، همچون خامنهای رهبر، میتوانند و جگرش را دارند که مقابل غرب بیاستند و ایرانی مستقل بسازند. درود بر آنها!
منبع : وبلاگ میثم امیری
پ.ن 1: خدا رو شکر هنوز هستند افرادی که حاضر نیستند قلمشان را با نان معامله کنند.دیگه داشتم کم کم نا امید می شدم.
پ.ن 2: خدایا ! مگذار که آنچه را حق می دانم به خاطر آن که بد می دانند کتمان کنم .
پ.ن 3: کپی پیست مطلب فوق به معنای تایید نظرگاه نویسنده ی مطلب نیست.
می گویند بودا هر گاه با بی احترامی یا بد رفتاری کسی مواجه می شد ، از او تشکر می کرد ! وقتی علت را می پرسیدند ، بودا می گفت : " زندگی آینه ای است که ما خود را در آن می بینیم ، نوع رفتار دیگران با ما نشانه ی وجود منشاء آن نوع رفتار در خود ماست که بعنوان همسان جذب شده است و بدینگونه می توان عیوب خود را یافت ، اگر مخالفان خود را به پای چوبهی اعدام می کشانی ، بدان صاحب عقلی هستی بسان طناب و اگر مخالفان خود را به زندان می فرستی ، بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس و اگر با مخالفان خود به جنگ درمی افتی بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو و اما اگر با مخالفان خود به بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به سخنان حق آنها قناعت می کنی ، بدان صاحب عقلی هستی بسان عقل ! " .
پی نوشت 1 : خیلی برای من جالبه این گفته در اینترنت بارها نقل قول شده و هر بار به یک شخص نسبت داده شده یکبار به جبران خلیل جبران یکبار هم به دکتر علی شریعتی یکبار هم بودا !!!
پی نوشت 2 : بخوانید مطالب ِ :
· تصاویر چشم اندازی دیدنی از قطب شمال که هرگز ندیده اید!
· تمام گل ( یا طاهر علی ؟! ) ؛ زن ایرانی كه همه فكر می كنند یک مرد است !!
·
سكوت 73 روزه رسانه ها در مرگ یک مربی!
( حکایتی تلخ درباره مرگ ِ خانم نسرین غیاثی مربی نجات
غریق استان ایلام ) .
خلاصه از فردا صبح باید با شاطر های نانوا از خوابگاه بزنم بیرون ، شب با رقاصه های کاباره برگردم خوابگاه!

پ.ن : خدایا شکرت ... الهی به امید تو
اول نوشت : با نگاهی به پست ِ " انسانم آرزوست ! " از وبلاگ ِ یادداشت های یک دختر ترشیده
شعر ِ تقدیمی " من هنوز یک انسانم " از غاده السمان / شاعره ایی از سوریه
---
اگر به خانهی من آمدی برایم مداد بیاور مداد ِ سیاه
میخواهم روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند !
یک بیلچه ، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!
یک تیغ بده ، موهایم را از ته بتراشم ، سرم هوایی بخورد
و بیواسطه روسری کمی بیاندیشم !
نخ و سوزن هم بده ، برای زبانم
میخواهم ... بدوزمش به سق
اینگونه فریادم بی صداتر است !
قیچی یادت نرود ،
میخواهم هر روز اندیشههایم را سانسور کنم !
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی !
مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت ...
میدانی که ؟ باید واقع بین بود !
صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر !
میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ،
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم میخواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد ،
فحش و تحقیر تقدیمم میکنند ،
به یاد بیاورم که کیستم !
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند ،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم
آخر نوشت : در جواب همان پست کذایی ؛ دکتر علی شریعتی به نقل از روسو : خدایا این کلام مقدسی را که به روسو الهام کردی هرگز از یاد من مبر که : « من دشمن تو و عقاید تو هستم اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم » .
خواهرم می دانی ؛
زادگاه و تاریخ ِ تولد هیچکس در هیچ نقشه و تقویمی نیست ،
چرا که آدم ها هر لحظه در تپش قلب ِ کسانی که دوستشان دارند متولد می شوند ،
دوستت دارم و تولدت مبارک
ادامه مطلب

شمع ها به آرامي مي سوختند ، فضا به قدري آرام بود که مي توانستي صحبت هاي آنها را بشنوي ...
اولي گفت : من صلح هستم ؛ با وجود اين هيچ کس نميتواند مرا براي هميشه روشن نگه دارد . من معتقدم که از بين ميروم . سپس شعلهاش به سرعت کم شد و از بين رفت .
دومي گفت: من ايمان هستم ؛ با اين وجود من هم ناچارا مدتي زيادي روشن نميمانم . بنابراين معلوم نيست که چه مدت روشن باشم وقتي صحبتش تمام شد نسيم ملايمي بر آن وزيد و شعلهاش را خاموش کرد .
شمع سوم گفت : من عشق هستم ؛ و آن قدر قدرت ندارم که روشن بمانم مردم مرا کنار ميگذارند و اهميت مرا درک نميکنند آن ها حتي عشق ورزيدن به نزديکترين کسانشان را هم فراموش ميکنند و کمي بعد او هم خاموش شد .
ناگهان ...
کودکي وارد اتاق شد و شمعهاي خاموش را ديد و گفت : چرا خاموش شدهايد ؟ قرار بود شما تا ابد بمانيد و با گفتن اين جمله شروع کرد به گريه کردن .
سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زماني که من روشن هستم ، مي توانيم شمعهاي ديگر را دوباره روشن کنيم . من اميد هستم ! کودک با چشم هاي درخشان شمع اميد را برداشت و شمع هاي ديگر را روشن کرد . چه خوب است که شعله اميد هرگز در زندگيمان خاموش نشود . هر يک از ما مي توانيم اميد ، ايمان ، صلح و عشق را حفظ و نگهداري کنيم .
یعنی 16 بهمنه ؟!!!
عصر شنبه ؟!!!
یعنی باور کنم؟!!!!

سوپ و شنسل مرغ و چند تا چی کنارش
غذا رو گذاشتم بالا سر یخچال اما سوپ خوردم و خرامان خرامان به دنبال کارام رفتم .
آخر شب به هم اتاقی میگفتم گشنمه من گشنمه خیلی هم گشنمه
صبح
هم اتاقی پرسید طرلان چرا غذات رو یخچاله؟ (منظورش غذای دیشبم بود چرا نذاشتمش تو یخچال یا نخوردمش)
من : الان برش میدارم ( من فکر کردم منظورشه ظرف سوپه)
ظهر
رو یخچال ظرف غذا ی دیشب دیدم
من : خیلی تعجب کردم کی دیشب شامش رو نخورده؟!
هم اتاقی : کدوم شام
من: دروغ میگی یعنی من دیشب شام نخورده بودم...
هم اتاقی : واقعا دیشب تعجب کردم چرا شامت رو نمیخوری
گاهی اوقات یه چیزایییییییییییی...
در حد خودم نمی بینم...
چقدر دیشب گشنم بود.

پژوهشگران آمريکايي در تحقيقات خود نشان دادند که کم خوري مقاومت در برابر خواب را سه برابر کرده و عواقب منفي ناشي از بي خوابي را کاهش مي دهد.
محققان مدرسه پزشکي سنت لوئيس دانشگاه واشنگتن با آزمايش بر روي پشه ميوه (مگس سرکه) دريافتند که اين حشرات زماني که گرسنه مي مانند بدون نتايج منفي بي خوابي مي توانند به راحتي بيدار بمانند.
اين دانشمندان ژني به نام Lsd2 را در مگس سرکه کشف کردند. اين ژن مسئول اصلي متابوليسم چربي ها است. به همين منظور اين محققان مگس هايي را ايجاد کردند که در آنها اين ژن خاموش شده بود و سپس به اين مگس هاي بدون اين ژن گرسنگي دادند.
نتايج اين بررسي ها نشان داد که گرسنگي زمان مقاومت مگس هاي سرکه در برابر بي خوابي را سه برابر کرد. بیدار شدم
به گفته اين محققان، يکي از مهترين عوارض منفي پرخوري نياز شديد به خواب است به طوري که بسياري از افراد پس از خوردن ناهار قادر به ادامه کار نيستند و بايد ساعاتي را به خواب اختصاص دهند.
نتايج يک تحقيق اخير نشان مي داد که خوابيدن کم ، اشتها را افزايش مي دهد و بدن مي تواند قندهاي بيشتري را بسوزاند.
به همين دليل اين دانشمندان درصدد برآمدند که ارتباط بين کم خوابي و گرسنگي را هم بررسي کنند.
نتايج اين کشف مي تواند راهي جديد در توسعه يک هدف درماني در مبارزه با بي خوابي و خواب آلودگي را نشان دهد.
پ.ن : من که دیشب زود خواب رفتم
(شاهد هم سیمک جون)اما صبح به زور ساعت 9:30 بیدار شدم مثلا فردا امتحان دارم با یه عالمه جزوه نخونده.![]()
محققان این تحقیق دارند وقت خودشون رو تلف میکنند از ما که گفتن بود.![]()
میگویند پسری در خانه خیلی شلوغکاری کرده بود . همهی اوضاع را به هم ریخته بود . وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت ، شلاق را برداشت . پسر دید امروز اوضاع خیلی بیریخت است ، همهی درها هم بسته است ، وقتی پدر شلاق را بالا برد ، پسر دید کجا فرار کند ؟ راه فراری ندارد ! خودش را به سینهی پدر چسباند . شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد . شما هم هر وقت دیدید اوضاع بیریخت است به سوی خدا فرار کنید وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله . هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست . حاج محمد اسماعیل دولابی
+ پی نوشت : همچنان صبوریم !...
» خدا و ...
» اگر نماندم !
» به کسی که ...
» پیراهن مردی خوشبخت
» دلیل بودن تو
» فرار مغزها..
» تو که می دونستی
» یکسال گذشت
» می دانم کـ ـه
» من خدا را دارم
» روز میلاد اقاقی ها
» رفتن
» آتش ِ خاموش شده
» ســــیاه
» زلزله قریب الوقوع ِ تهران
» ورای کلمات
» به تمنا سوگند و به تاراج وفا
» فهمیدن و نفهمیدن
» و ...
» زن ، انیس درد های بی شبیه مرد
» گفتگوهای تنهایی
» یک شب متروک
» چه ساده !
» حال همۀ ما خوب است ...
» بدون شرح
» Lucifer
» این جامعه مجازی است یا واقعی؟!
» اجابت دعا
» ماندگار
| Design By : Pichak |

