می گذر عمر من آرام ... شوق رسیدن در رگ هایم خون می شود ، علی رغم همه چیز ... می دانی که می شود ویران کرد و بار دیگر ساخت ، باخت و دوباره آغاز کرد ... می دانی که می شود شکست را مثل همیشه پل پیروزی نمود ... می شود بهار شد و سر سبز ساخت ... می شود حتی در دفتر روزها زمستان را آهسته نقاشی کرد ... بی تو سخت است اما چاره چیست ؟! ... سیمرغ / زمانم به خواب ابدی فرو رفته
+ نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 0:30 توسط سیمرغ
مسلمان شدن مايكل جكسون از نگاه روزنامه جمهوري اسلامي آفتاب: مايكل جكسون سرانجام به قول خودش، «دل به اسلام سپرد» و مسلمان شد. او در بحرين، طي مراسمي، تشرف به اسلام را به انجام رساند. او پس از اين مراسم گفت او قصد دارد به زودي يك آهنگ درباره اسلام به زبان عربي اجراء كند. با اين حال روزنامه جمهوري اسلامي در ضمن خبري، به رغم اعلام مايكل جكسون، اسلام آوردن او را نپذيرفته و در عين حال او را منحرف خواند.مايكل جكسون پس از مسلمان شدن اش، گفت: «وقت آن فرا رسيده است كه در برابر خداوند به گناهانم اعتراف كنم و به خاطر همه چيز عذرخواهي نمايم». به گفته اين روزنامه، او قرار است املاك خود را در آمريكا به فروش برساند و براي هميشه در بحرين اقامت گزيند. و اما مايكل جكسون پس از روي آوردن به اسلام ترانهاي اجراي كرد كه بسيار هم معروف ميباشد: Allah is Ghefor Allah is Rahim Allah is the one who loves the Mohsinin, Give thanks to Allah, Allah is Ghefor Allah is Rahim Allah is the one who loves the Mohsinin, دانلود آهنگ: Give thanks to Allah آهنگ رو روی وبلاگ گوش دهید.
Give thanks to Allah,
for the moon and the stars
prays in all day full,
what is and what was
take hold of your iman
dont givin to shaitan
oh you who believe please give thanks to Allah.
Allahu Ghefor Allahu Rahim Allahu yuhibo el Mohsinin,
hua Khalikhone hua Razikhone whahoa ala kolli sheiin khadir
he is a creater, he is a sistainer and he is the one who has power over all.
for the moon and the stars
prays in all day full,
what is and what was
take hold of your iman
dont givin to shaitan
oh you who believe please give thanks to Allah.
Allahu Ghefor Allahu Rahim Allahu yuhibo el Mohsinin,
hua Khalikhone hua Razikhone whahoa ala kolli sheiin khadir
he is a creater, he is a sistainer and he is the one who has power over all.

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 17:44 توسط ققنوس |
اين هم يكي ديگر از موسيقيهاي درخواستي، موسيقي سريال در حال پخش جواهري در قصر كه ظاهرا طرفدار زياد داره: ترانه این مجموعه اونارا نام دارد و ایم سه هیوم آن را به زبان کره باستان سروده است. بسیاری از اهالی امروز کره هم از مفهوم آن سر درنمی آورند.این ترانه به سبک پانسوری سروده شده است. پانسوری سبکی از موسیقی کره ای است که در سلسله جیسون ظهور کرد و در قرن ۱۹ از محبوبیت بسیاری برخوردار بود. در این سبک صدای خواننده و نوازنده درهم آمیخته می شود تا داستانی را در این میان نقل کند. ترجیع بند ترانه چو- ایمسائه نامیده می شود و در پاناسوری سنتی نوازنده طبل آن را همراهی می کند تا علاوه بر ضرباهنگ، ریتم هم به اثر بدهد. چو- ایمسائه متشکل از اصواتی به معنی یا کلمات کوتاه با مضمون کلی تشویق است.از آنجا که زبان ترانه بسیار قدیمی است در مورد معنی آن اختلاف نظر وجود دارد. اما یکی از تفسیرهایی که در مورد آن وجود دارد این است که داستان دختری در آن نقل می شود که مردی را دوست دارد که نمی تواند به او برسد از این رو سرنوشتش را می پذیرد و راه زندگی خود را در پیش می گیرد.در نسخه کره ای ترانه سه کودک کره ای که در مقطع دبستان درس می خوانند و درس های موسیقی کلاسیک را نیز آموخته اند آواز پایانی هر قسمت را می خوانند. در آلبوم موسیقی سریال نسخه ملایم تری از ترانه هم وجود دارد که ای دانگ- هوی خواننده موسیقی سنتی کره آن را خوانده است. وی فارغ التحصیل موسیقی کلاسیک کره از دانشگاه ملی سئول است.اونارا نسخه های متعدد دیگری نیز دارد که همزمان با پخش سریال در خارج از کره وارد بازار شده اند. متن ترانه بیا، بیا، بیا برای همیشه(اگر از او بخواهم آیا برای همیشه پیشم خواهد ماند؟) برداشت از وبلاگ: daejanggeum.blogfa.com نمونه اجرايي اين موسيقي: منبع : موزیک برای وبلاگها و سایتها
برو… برو… برو برای همیشه(اگر از او بخواهم آیا برای همیشه ترکم خواهد کرد؟)
هر روز و هر روز منتظرم.(حتی اگر تا ابد هم منتظر بمانم باز هم نمی توانیم با هم باشیم)
نه… نه نمی تواند اینگونه باشد
اگر نمی توانی بیایی مرا با خود به آنجا ببر
مه… مه و صدای کودکی که می گرید
می خواهم به خانه بروم نزد پدر و مادری که عاشق شان هستم
مه… مه و آسمان سیاه
ستاره ها می درخشند اما جایی برای قلب پرآشوب من نیست
آه… چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد، خانه ای چنان دور
نترس… نترس عزیزم
یک دسته گل، یک دانه شن تا پایان زمین
نترس… نترس هر چه زودتر بزرگ شو
منتظر آفتاب باش تا امید بیاورد
وقتی مه از آسمان پاک شود کودک خواهد خندید
آواز بخوان و با این پدر و مادر حرف بزن
وقتی مه پاک شود آسمان روشن خواهد شد
به آفتاب نگاه کن و امیدوار باش
آه… چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد، خانه ای چنان دور
آه… چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد، خانه ای چنان دور
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 2:39 توسط ققنوس
گذر ثانیه های اطلسی ... هر روز و هر ساعت و من که از خودم می پرسم ؛ آیا این بار تو را خواهم دید؟ شوق انتظاری که در شریان هایم جاری است ، و حسی که ، درونم را صیقل می دهد ... لحظه های که از کنارت رد می شوند، ثانیه های که بی صدا و بی تو می گذرند ... تو که می گذری انگار نه انگار ... حرف های که بر دل می مانند ... نفسی که به شماره می افتد ... و شوقی که در من می میرد و امیدی که کم رنگ تر می شود ... اما باز این منم ... زنده ! هر چند بسیار خسته ... و تو هستی کنارم ... تویی که نفسم و محبت و زندگی من هستی ... مهربانم ! من جز تو که را دارم ! تنها تویی که لایق پرستشی ، و سزاوار محبت ، و من که بسیار بسیار دوستت دارم ؛ و تنهای تنها تو را دارم و می پرستم . پاییز 1386 
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 2:20 توسط ققنوس |